مير تقي الدين كاشاني
545
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
عاشق گرديد ، و در چند نوبت ملاقات ، كارش از هشيارى به مستى و بيهوشى كشيد . و الحق جوانى بود به انواع خوبىها آراسته و از رذايل و منقصت پيراسته ، طبعى در غايت سخاوت و ذهنى در نهايت جودت داشت ، و در ميان مستعدان و محبوبان دهر ، به بهترين وجهى و نيكوترين وضعى ، روزگار مىگذاشت و سليقهاش از اين مطلع و بيت كه از نتايج طبع اوست فى الجمله معلوم مىتوان نمود . شعر عشق را دست ز دامن به گريبان مرساد * ديده را كار به آلايش مژگان مرساد و له القصّه ، مولانا كسرى بعد از اندك زمان ملاقات به همراه وى ، در وقتى كه به وزارت و گرگ يراقى دار العبادهء يزد منسوب شده بود در شهور سنهء 999 به جانب يزد رفت ، و روزى چند در مصاحبت و منادمت آن مهر سپهر سرورى به سر برده غزلهاى رنگين و ابيات دلنشين گفت ، و چون محمدى خان از نكايت دوران و شوخى چشم زخم زمان از آن منصب معزول گرديد و از يزد به شيراز رفته به سعايت ابو القاسم بيگ وزير و تيغ قهر ايالت و سلطنت شعار شجاعت و شوكت آثار كشورگير ، ممالكستان ، اللّهوردى خان غلام نوّاب اشرف اعلى - خلّد اللّه ظلال ابهّته و شوكته على مفارق الانام - ، به سرحدّ شهادت رسيد ، مولاناى مشار اليه از شنيدن آن خبر محنت اثر ، محزون و سوگوار به جانب وطن آمد و در اين نوبت به واسطهء كلفت و دماغ خشكى از جوانان و مردم كاشان رنجيده خاطر گشته ، به مصاحبت يكى از تركان به دار السلطنهء قزوين شتافت و مدتى نيز در آنجا با شعراى اطراف كه در آنجا جمع بودند شاعرىها و خيرهگىها كرده ، فضل شاعرى و زيادتى عرفان خود را بر همگنان ظاهر ساخت و چون ايّامى در آنجا روزگار گذرانيد ، باز كمند حبّ وطن او را به جانب كاشان كشانيد « 1 » و در اين نوبت نزد جلال الدين اكبر نام پسرى كه از دلبران قراردادهء اين شهر است ، عاشق گرديد ، و به واسطهء مراعات و التفاتى كه معشوقان را نسبت به عاشقان مىباشد « 2 » ، و از آن شوخ بىپروا نمىيافت ، و امور ناملايم كه مرضّى طبع مولانا و لايق به حال وى نباشد ، از او
--> ( 1 ) . اصل : كاشانيد . ( 2 ) . اصل : - و .